از این نکات ریز رمانهای دهه ی سی، شماره 3  2010.01.25 - 12:24am

این دفعه باید فقط به خودم یادآوری کنم، یا تجسم کنم، چون شرایط جویش مهیا نیست!

بارون میاد، تنها داری راه می ری
صدای بارون به طرز دوست داشتنی ای گوشت رو پر کرده
کلاه سرته، اصرار داری دستهات تو کاپشنتن بمونه
پیاده ها کمن، ماشینا هم کمن. تلویزیون فوتبال داره و شهر خلوته
اصلا عیب نداره که اینجا شیکاگو نیست، چون تو به اندازه ی کافی تو خودت هستی
داری فقط راه می ری، همینجوری زیاد راه می ری
به یه مساله ی رمانتیک کهنه فکر می کنی و راه می ری
یه جایی بین همون جاهاست
که مطمئن می شی الان کارگردان (که خودتی) رو این سکانس از زندگیت موزیک متن گذاشته
چیزی که مطمئنی راضیت می کنه

چیزهایی وجود دارن که خیلی به جا وجود دارن … اگه منظورم رو می گیری

یه چیزی شبیه به این


از این نکات ریز رمانهای دهه ی سی 2  2009.12.23 - 06:53pm

وارد مغازه می شی، می خوای خرید کنی
جنس رو سفارش می دی و دستتو می بری به سمت کیف پولت
کیف پولت توی دستت سر می خوره و تو هوا می گیریش
از یه نقطه ی نا معلوم از توی کیف یه عکس می پره بیرون
دنیا می ایسته، مغرت یخ می زنه

حواست می آد سر جاش
عکس رو دوباره هل می دی بره ته کیفت
جنست رو تحویل می گیری
از مغازه خارج می شی، می رسی خونه
عکس رو می ذاری یه جایی که یادت بره کجاست
شاید بعد ها دوباره اتفاقی دیدیش


شومبول طلا4  2009.12.13 - 11:58pm

شومبول طلایان عزیز
از هر دسته و با هر نوع گرایش سیاسی
بزنین مادر هم رو عروس کنین برین پی کارتون بابا.
بذارین راحت باشیم. خسته شدم از این داستان مملکت…
آهاااااه!


بازگشت ناپذیر  2009.12.09 - 06:13pm

یکی از بازگشت ناپذیر ترین لحظات، لحظاتی هستند که واقعیتی رو که نباید، زمانی که نباید بهت بگن.
هر چیزی در دایره ی هستی جایی برای خودش داره. وقتی جلو عقب بشه، می تونه همه چیز رو بهم بریزه.


شومبول طلا3  2009.11.28 - 05:41pm

شومبول طلایان دست در دست هم، میهن ما کردند آباد…

غرب و شرق و شمال و جنوب و داخل و خارج و زیر و رو می خوان بزنن دهنمونو بگان!
آژانس بین المللی نمی دونم چیچی اتمی هم که اولتیماتوم داده
داخل اینجور، خارج اوجور
مردم هم همه دیوانه شدن یا زیادی خوشحالن یا زیادی عصبانی

حالا من یه سوال دارم …
داستان این شومبول طلایان جوان که ریششون در نمیاد چیه؟
مخصوصا تو این هفته ی مقدس، هر چی می بینم ریش گری گوری داره.
خب بابا باید ریشاتو یه چند بار بزنی تا دراد!
گناهی ها!


رقص و شادی!  2009.11.24 - 10:00pm
یاالله، یالله رقص و شادی … دیریری ری ری ری ری ری ری ری … شادی شادی، رقص و شادی … دیریری ری ری ری ری ری ری ری

دولت الکترونیک  2009.11.20 - 02:02pm

تراکنش مورد نظر با موفقیت انجام شد!

… کسی می دونه ریشه ی این کلمه دقیقا کجاست؟!


داف نامه  2009.11.19 - 11:57pm

خزان آمد و بوت ها* برون شد / سرما آمد و بوب ها* نهان شد

دافان* همه پیروی مد سال / درهای بوتیک* سوشان اپن* شد

1- چکمه

2- پستان

3- همان تیکه ی قدیم

4- محل خرید برای دافیون

5- بگشوده


از این نکات ریز رمانهای دهه ی سی 1  2009.11.19 - 01:40am

تابحال شده وقتی دارین با کسی حرف می زنین طرف از شدت هیجان یا اشتیاق یا مثلا خجالتی بودن و یا تحت تاثیر شما قرار گرفتن، حین حرف زدنش تفش بپاشه تو صورتتون و شما از اینکه طرف تحت تاثیر شماست بجای اینکه از عمل مورد تف قرار گرفتن بدتون بیاد، خوشتون بیاد؟ …

خیلی حس احمقانه ایه!


شومبول طلا 2  2009.11.15 - 01:43am

جایزه ی شومبول طلایی به شرکت کنندگان در دهمین دوسالانه ی پوستر تهران تقدیم شد.

امیدوارم جشنواره ی تئاتر و تجسمی فجر هم به همین پر باری باشه، چون یه عالمه شومبول طلایی مونده که با وضع حاضر رو دست برگزار کنندگان باقی می مونه.


 
   
   
All rights reseved for PendarNabipour.com ©